انسان بودن هنرش بود٬ تمام غمهایش را با آمیزه ای از لبخندی که در ژرفای انسان بودن تامایی داشت به لحظه ای برای کودکان کفش در بغل هدیه کرد.
چیزهای زیادی است که تاریخ می بلعد و نمی ماند٬ اما کلاه و عصای چارلی برای همیشه ماندگار است.
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 18:3  توسط کارو شیخ
|
عاطفه ام را نثار گنجشککی بی لانه میکنم و فرزندی چند پدر را نخواهم سرم را بر سردی خیابانها می گذارم و آغوش سرداران بی احساس را بالین نکنم من برای سهمم از زندگی دست دراز نمی کنم، مبارزه خواهم کرد.