تبليغاتX
بدون مرز
دست خط افکارم


ساعت  ۱۰

عمر کالسکه ای لنگان

رویایی بودن شب

در 

آغوش دیوانگی

کشتی نوح

عصای این زمان

تکراری بودن یعقوب

به دنبال یوسف

دوست داشتن و طاعون

برادر ناتنی اند

در دیاری که مرگ=نان

شریعت=روزه گرفتن

من

شعر بلد نیستم

آن مرد درو  می کند

باران نبارد

خشک سالی است

گرسنگی است گرسنگی

لالایی شبهای من

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 2:41  توسط کارو شیخ  | 

من

گرسنگی را می پذیرم و تن نفروشم به نانداران بی عشق.

دستان کوچکم را در دستهای بزرگ مردان کمونیست خواهم گذاشت و

دنیایی را که در آن برابری معنا بیابد خواهیم ساخت.

با اندیشه ی  لطیفم، خواهم ایستاد

در برابر دشمنان و غارتگران فکر انسانی.

آینده را میخواهم.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 8:34  توسط کارو شیخ  | 

 

مادر

 

نه !

نگو این دختر

دختر شب است و

خانه به در

نه !

نگو پیمان شکن است و

جای خوابش

سینه  ی هر رهگذر

اندی بیش نمی پاید

فرزندش می گویدش

                         مادر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 6:45  توسط کارو شیخ  |